با شکلگيری امپراطوری هخامنشيان در قسمت عمده قاره آسيا، بنابر بعضی کتيبههای بيستون بلوچستان نيز تحت سلطه آنها در آمده است. بر طبق اسناد تاریخی بسال ۵۲٨ (ق– م) بلوچستان از جمله متصرفات کورش هخامنشی میباشد. لازم به یادآوری است که لشکرکشی و تصرف سرزمینها در آن دوران شکلی ابتدائی داشته، بدینصورت که مهاجمین اکثراً بعد از تصرف یک منطقه با گرفتن باج، غارت و چپاول مردم آن سامان، منطقه را ترک مینمودهاند و یا در بعضی موارد منطقهای را برای مدتی تحت نفوذ خود نگاه میداشتهاند ولی بر بر اثر عوامل گوناگون بعد از چندی مناطق متصرفه را ترک مینمودهاند.
سلاها پس از آن، با شکلگیری امپراطوری یونانیان اسکندر مقدونی بعد از غارت قسمتی از هند در راه بازگشت همچنان به غارت و چپاول پرداخت و در سال ۵۲٨ (ق– م) به غارت بلوچستان دست زد. اما هنگام عبور از مکران پیشقراولان لشکرش بفرماندهی لینناتوس(Lien Natus) با مقاومت دلاوران بلوچ روبرو گشتند و از بلوچها شکست سختی خورده متفرق شدند. بطوریکه گفته میشود اکثر سپاهیان اسکندر مقدونی در بلوچستان تلف شدهاند. باقیمانده قوای اسکندر پراکنده شده و پس از تحمل تلفات و سختیها به سرزمین پهره که فارسها آنرا فهرج نامیدهاند(ایرانشهر) به همدیگر میرسند.
با مرگ اسکندر در سال ۳۲۱ قبل از میلاد، متصرفاتش بین امیران نزدیک و سران نظامیاش تقسیم گردیدند. متصرفات آسیای مرکزی و غربی اسکندر جزو سهم سلوکس در آمد. استانهای شرقی از هند گرفته تابلوچستان بسهم سلوکس تعلق گرفت. سلوکس در سال ۳۰۳ قبل از میلاد در نبرد با یکی از راجه(پادشاه – سردار)های هند شکست خورد که سرانجام متصرفات شرفی خود به انضمام بلوچستان را از دست داد.
سالیان بعد از آن بلوچستان مدتی بتصرف سلطنت باکتریا(بلخ امروزی در آسیای مرکزی) درآمد. سلطنت باکتریا در سال ۱۳۰ قبل از میلاد بوسیله سکها(احتمالاً سکاها باشند) که قبایلی خانه بدوش در آسیای مرکزی بودند، سرنگون گردید.
بلوچستان همواره در طول تاریخ مورد تجاوز، غارت و چپاول بیگانگان قرار داشته است. بطوریکه در بعضی موارد مهاجمان توسط ساکنان بلوچستان شکست خورده و گاهی بر آنها مستولی گردیدهاند. بلوچستان بعلت موقعیت جغرافیائیاش از زمانهای قدیم تا بحال یکی از معابر سوقالجیشی محسوب میگشته است. اشغالگران برای فتح هند، بلوچستان را "باب هند" بشمار میاوردهاند. این عامل همراه با عوامل گوناگون دیگر موجب گشتهاند که بلوچستان اکثراً مورد تعدی، غارت و چپاول بیگانگان قرار گیرد.
حکام و سلاطین ایران یکی پس از دیگری بلوچستان را مورد تاخت و تاز خویش تحت بهانههای گوناگون که هدف عمدهشان چپاول بوده، قرار دادهاند. هر زمان که بلوچها، بلوچستان و مناطق اطراف را تحت سلطه خود درآوردهاند، موجب خشم حکام ایرانی قرار میگرفتهاند. همزمان با حاکمیت ساسانیان که بلوچستان با قدرتی نیرومند در همسایگیشان وجود داشت، ساسانیان با نپذیرفتن همسایهای نیرومند در کنارشان با هدف غارت و چپاول در صدد حمله به بلوچستان برآمدند. چنانکه عدهای از مورخین و جیره خواران جهت اثبات چاکری و بندگی خویش(معمولاً در هر دورهای وجود داشته و دارند) وقایع را وارونه جلوه داده و مردم بلوچ را چپاولگر و رهزن معرفی نمودهاند. در هین دوره است که اردشیر بابکان بفکر قلع و قمع بلوچها میافتد.
فردوسی در اینمورد جنین میگوید:
بکار بلوچ ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر
نبد سودمندی با افسون رنگ نه از بند رنج و نه پیکار جنگ
اگر چند بد این سخن ناگزیر بپوشید بر خویشتن اردشیر
ولی اردشیر کاری از پیش نمیبرد. بعد از آن انوشیروان عادل! که از عدالت و دادگریاش بسیار شنیدهایم، به بلوچستان لشکرکشی میکند. انوشیروان حملات غارتگرانه و ظالمانه خویش را بر سرزمین بلوچستان تا آنجا پیش میبرد که خواهان نابودی نسل بلوچ از صحنه گیتی میگردد.
عدهای جیره خوار انوشیروان ظالم را عادل! و مستحق سرکوب بلوچها بحساب آوردهاند و وقایع را با خفتخواری وارونه جلوه داده اند. در هر صورت فردوسی جریان حمله انوشیروان را برعلیه بلوچها چنین برشته نظم درآورده است:
از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نکاند
سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن کوچ برداشتند
بشد ایمن از رنج آنان جهان بلوچی نماند آشکار و نهان
غارت و چپاول انوشیروان موجب گشت که سرزمین بلوچستان و مردم بلوچ تحت اسارت و سرکوب، قتل و کشتار ساسانیان از سال ۵۲۹ تا ۵۷۷ میلادی قرار گیرند. بعد از انوشیروان نوه او خسرو اول قسمت "مکُـران" بلوچستان را نیز متصرف گردید.
اعراب طی حملات خود به ایران در زمان یزدگرد سوم آخرین پادشاه سلسله ساسانی، ایران را بتصرف خویش درآوردند و در سال ۶۴۵ میلادی بعد از فتح کرمان ضمن پیشروی در کوههای جنوب شرقی با بلوچها درگیر میشوند که در نتیجه عده زیادی از پساه اعراب بدست بلوچها نابود میگردند. همزمان با حمله اعراب به کرمان عدهای از بلوچهای ساکن کرمان حاضر به همکاری با اعراب برعلیه ساسانیان میگردند. علت همکاری آن عده از بلوچها این بوده که از ستم امپراطوران ساسانی به تنگ آمده بودند و بر اثر همین کینه، با اعراب همدست شده و آنها را در تصرف باقیمانده ایران یاری رساندند. هنگامیکه عربها قدرت تصرف بلوچستان را مینمایند، در مناطق کوهستانی بلوچستان شکست سختی متحمل شده و ناچار به عقبنشینی میگردند. البته تعدادی از بلوچها که با اعراب همکاری نموده بودند، همراه آنان به دارالخلافه اعراب میروند.
مدتی بعد از آن، عبدالله بن عامر فرماندار عراق دستور داد که گروهی از طریق دریا به بلوچستان و سِـند اعزام گردند تا موقعیت آنا را برای حملات بعدی اعراب شناسائی کنند. هیئتی به سرکردگی حکیم بن العدی به منطقه اعزام میشود. هیئت مذکور پس از تحقیقات لازم به عراق باز گشته و گزارش میدهد که در آنجا دشواریهای زیادی وجود دارد. اگر سپاه ما کم باشد همه کشته میشوند و چنانچه زیاد باشیم از گرسنگی میمیریم. بنابر روایات چنین برمیآید که اعراب بناچار تا مدتی از جمله به بلوچستان منصرف میشوند.
تا اینکه چندی پس از آن حارث بن مرت العبدی همراه با سپاهی مجدداً به بلوچستان حمله میکند. حمله اعراب بسرکردگی حارث در نواحی مرزی صورت گرفت که در این حمله اعراب اموال مردم منطقه را بتاراج بره و در ظرف یک روز هزار نفر مرد و زن را به اسارت گرفتند و میان سپاهیان خود تقسیم نمودند. طی این حمله حارث بر شهر قیقان(بخشی از کچهی واقع در بلوچستان شرقی) حمله میبرد که در نتیجه این حمله بیشتر سپاهیان حارث کشته میشوند و تعداد کمی جان سالم بدر میبرند.
مدتی بعد ار آن اعراب منان بن سلامه را مامور فتح بلوچستان مینمایند که وی جواب رد میدهد و در جواب فرمانده خود چنین اظهار میدارد "تو راه مکران را بمن نشان میدهی و امر میکنی به آنجا بروم، ولی میان فرمان دادن و اجرای حکم فرمان تفاوت بسیار است. من هیچوقت به این سرزمین داخل نخواهم شد زیرا شنیدن اسم آنجا مرا به لرزه میاندازد".
تا اینکه بسال ۷۱۱ میلادی محمیبن قاسم برادرزاده حجاج بن یوسف ثفقی مامور فتح بلوچستان و سند گردید. اگرچه او پیروزیهائی بدست آورد ولی بلوچها بتدریج قوای او را تضیف نمودند تا آنجا که وی نتوانست مدت زیادی به اقامت خود ادامه دهد و ناچار به مراجعت گردید.
اعراب هر چند بر ناحیه جنوب شرق ایران و کرمان حکومت کردند، اما هرگز نتوانستند در بلوچستان اعمال حاکمیت نمایند، چون اعراب شناختی از منطقه نداشتند و مردمانی صحرانشین بودند. در نتیجه حاکمیتشان بر بلوچها که افرادی کوه نشین و مقاوم بودند بمراتب مشکلتر بود.
ادامه حملات اعراب موجب شد که یعقوب لیث صفاری در سال ۸۶۰ میلادی برعلیه اعراب قیام نمود و با شکست دادن اعراب و تسلط بر ایران و تصرف قسمتی از بلوچستان، حکومت صفاریان را بر این خطه مستقر گردانید.
بعد از سرنگونی صفاریان، حکام و سلاطین آن دوره مانند دیلمیان، آل بویه، غزنویان، سلجوقیان و . . . بخاطر تسلط و دستیابی بر این ناحیه بطور مداوم به بلوچستان حمله نموده و پس از غارت و چپاول تعداد زیادی از مردم این دیار را بخاک و خون میکشیدهاند. با روی کار آمدن سلسله غزنوی، امیر سبکتکین به بلوچستان لشکرکشی نمود ولی موفق بتصرف بلوچستان نگردید. سپس سلطان محمود غزنوی، خواهرزادهاش امیر اسمعیل را مامور سفر کرمان کرد و به وی چنین گفت که مقصود از فرستادن تو آنست که بلوچها را از میان برداری چون جنگ با آنان نتیجه نخواهد داشت. لذا باید بلوچ_ها را با تدبیر نابود کنی. سلطان محمود چند شیشه زهر به او میدهد و میگوید که کاروانی مرکب از ۲۰ راس شتر را از اصفهان سیب بار کرده و همه سیبها را زهرآلود سازید و راهی آن منطقه گردید. هنگام عبور از آن منطقه، ضمن حمله بلوچها تو یارانت از قافله دور شوی. با این تدبیر، امیر اسمعیل بلوچهای حمله کننده را مسموم و هلاک ساخت. بلوچها بعد از آن دست به تلافی زدند و تدابیر امیر اسمعیل جهت نابودی آنها درمجموع کارساز نشد. پس از اتمام تدبیر امیر اسمعیل، سلطان محمود غزنوی با پنجهزار سوار وارد جنگ با بلوچها شد. این چنگ در حوالی شهداد کنونی از توابع کرمان(خبیص سابق) صورت گرفت که در نتیجه بلوچها مغلوب گردیند. چنانچه از نوشتهها برمیآید، عدهای از سلاطین که با زور نتوانستهاند بر بلوچستان مسلط گردند، به حیله و نیرنگ متوسل گردیدهاند. چنانچه در دوره سلجوقیان، ملک قاوردموسس سلسله سلاجقه کرمان که جانشینانش بر کرمان و توابع فرمانروائی کردهاند، مجبور میشوند با سیاست و حسن تدبیر بلوچها را مطیع خویش سازند که گفته میشود خود ملک قاورد توجه خاصی به بلوچستان مبذول داشته است. هدف این سلاطین از اتخاذ سیاستهای ملایم و طرفداری از بلوچها فقط برآوردن اهداف اقتصادی، غارت و چپاول برای خویش بوده است. هم چنین در سال ۹۲۶ میلادی بوالفورس بن بهاءالدوله آل بویه در جنگ با برادرش سلطلن الدوله از کمک جنگجویان بلوچ برخوردار بوده است.
در مورد اوضاع اقتصادی و اجتماعی بلوچستان در این دوران، سیاحان زیادی از بلوچستان دیدن نموده و به شرح و توصیف اوضاع مطابق میل خویش پرداختهاند. المقدسی سیاح عرب از آن جمله است که در سال ۱۰۵۲ میلادی به بلوچستان سفر نموده و در مورد مکران مینویسد که در آن دوره بسیار آباد بوده است. گندم و یک قسم شکر سفید که عربها به آن الفنید(Al-Fanidh) و فارسها پنید(Panid) میگفتند بکثرت تولید میشده است. در مورد بسیاری از شهرهای مکران ذکری بمیان آورده و بزرکترین شهر و بندرگاه آنرا شهر تیز(واقع در ۹ کیلومتری چابهار) دانسته که کنار ساحل مکران قرار داشته است. مرکز مکران قنبوریا(پنجگور فعلی واقع در بلوچستان شرقی) بوده است. بنا بر اظهار المقدسی پنجگور در آن زمان دارای قلعه خاکی بوده و بوسیله خندقی که در چهار سوی آن ایجاد نموده بودند، محافظت میگشته است. علاوه بر این دور تا دور خندق پوشیده از درختهای خرما بوده است و دارای دو دروازه بوده که یکی باب تیز(تیس) نام داشته و دروازه دیگر دارای مسیری بوده که از آن مسیر راه به استانی که دارالخلافه خضدار بود، میرفته است. همچنین اضافه نموده که در آن شهر انبارهای آذوقه بزرگی وجود داشتهاند. شهر تیس تا قرن دوازدهم میلادی مرکز تجارت منطقه بوده و علاوه بر تجارت، مرکز صنعت نیز بوده است. صنعت سفالگری و ساختن افزار فلزی در آنجا معمول بوده است. جمعیت آن را اقوام مختلفی تشکیل میدادهاند. ویرانی شهر هرمز بر افزایش رونق و اهمیت شهر تیس افزوده است. المقدسی نیز در باره شهرهای دیگر مکران از آنجمله بمپور- پورا و فهرج نیز ذکریبمیان آورده است. صنعت و تجارت مکران بحدی رونق داشته که فقط در سال ۱۱۷۳ عشور(باج) آن مبلغی در حدود ۳ هزار دینار بوده است.
بلوچستان که مختصر ذکری از آن دوران بقول المقدسی بیان گردید، دوباره مورد تاخت و تاز اقوام وحشی مغولها قرار میگیرد. مغولها چندین بار به سرزمین بلوچستان هجوم آوردهاند و آنرا ویران ساخته و هرآنچه به چنگ آوردهاند با خود به یغما برده و اموال غیرمنقول را تباه ساختهاند. حملات مغولها در سال ۱۲۲۳ میلادی بر سرزمین ایران موجب شکست خوارزمشاهیان و فرار سلطان جلالالدین خوارزمشاه به هندوستان گردید. سلطان جلالالدین مدتی بعد از هند وارد بلوچستان گشته و از بلوچها طلب امداد میکند که وی را بمنظور گردآوری سپاهی جهت مقابله با مغولها یاری رسانند. در همین ضمن چنگیز مغول مطلع میشود و به بلوچستان لشکرکشی میکند که با شکست جلالالدین، بلوچستان را غارت مینماید. جنایات و فجایع حملات مغولها به حدی بوده که اگر هم اکنون نامی از مغولها برده شود، میان مردم بلوچ بلافاصله معنی غارت، خونریزی، کشتار و چپاول پدیدار میگردد. عمده ترین تباهی و ویرانی بلوچستان در زمان مغولها صورت پذیرفته است. خرابی، ویرانی و غارت شهرهای آباد و پر رونقی همچون تیس، مرکز توران(خضدار)، قنداویل(گنداوه) و کیچ از آثار شوم مغولهست.
چنانچه از نوشتهها و آثار برمیاآید بعضی از مناطق مورد غارت و چپاول مغولها، بزودی ترمیم گردیه و رونق خویش را باز یافتهاند. چنانچه چندین سال بعد از اولین حمله مغولها، تعضی از مناطق بلوچستان از آنجمله کیچ(واقع در بلوچستان شرقی) همچنان آباد بوده و مَـلکها بر قسمتی از آن حکومت میکردهاند. مارکوپولو در قرن سیزدهم بسال ۱۲۷۳ میلادی از ناحیه مکران دیدن نموده و در سقرنامه خود مینویسد که "کسماکوران(کیچ- مکران) سرزمینی مستقل بوده و امپراطوری مستقل ملکها در آنجا وجود داشته است که دارای یک پادشاه و زبان مخصوص به خود بوده. مارکوپولو میافزاید که بسیاری از مردم این منطقه بت پرست بودهاند و اقوام گوناگونی را شامل میشده است".